leviathan_iran@yahoo.com
از رعنا تا ندا روایتی از رنج، ستم و سرنوشت تلخ و دردناک زن ایرانی در طی 30 سال اخیر می باشد. تاریخی مملو از کشتار مظلومانه، تحقیر، تبعیض، تهدید و ترور زنانی است که برای رسیدن و دفاع از آرمان و حقوق انسانی، باورها ومطالبات اجتماعی ، اخلاقی، سیاسی خود مسیر مقاومت، ایستادگی، آگاهی، اعتراض و مبارزه را برگزیدند.
با شکل گیری انقلاب بهمن 57 مردم ایران به رهبری تاریخی جنبش روشنفکری و نیروهای سیاسی ــ انقلابی، احزاب و نیز حضور گسترده مردم، در فردای پیروزی خود وغفلت صاحبان و پدیدآورندگان آن، انقلاب در دست نا اهلانی قرار گرفت که فرصت تاریخی دیگری از خواست مردم برای آزادی، عدالت، پیشرفت، توسعه و دموکراسی را به سرابی تاریک و خونین تبدیل کردند.
این انقلاب با تعبیر فقهی ـ دینی بخشیدن به آن و قرارگرفتن در یک ایديولوژی اسلامی در ماهیت وعمل به سرعت از شعارها وخواست های اتوپیایی و مردمی فاصله گرفت. در مسیر تحقق گفتمان ( ایدئولوژی دینی)، حاکمیت با بهره گرفتن از مفاهیم دینی، فقهی و تبعیت نمودن از کارکردهای توده گرایانه در بسیج منابع، روحیه وخصلت غیر دموکراتیک واقتدار گرایانه خود را با سرکوب و خشونت عملی ساخت. در این راستا زنان به عنوان بخشی عظیم و تاثیر گذار در تحولات سیاسی ـ اجتماعی جامعه ونیز به لحاظ نقش و اهمیت درعرصه های مختلف قربانیان تئوری وعمل نظام سیاسی "ولایت فقیه" گردیدند. آنان ازاولین گروهای اجتماعی هستند که در نظر وعمل قربانی عملکرد وساختار حقوقی ـ دینی حاکمیت شدند. محدودیت ها، تبعیض ها، نابرابری و تحقیرها چه به لحاظ حقوقی و قضایی و چه به لحاظ اعمال خشونت گرایانه قرائت دینی تاثیر مستقیم و ویرانگری را بر موقعیت (اجتماعی ـ فردی ـ خانوادگی)، روحیه، روان، سلامت ونگاه زنان در جامعه داشته است. برداشت دینی حاکمیت از انسان وتسری دادن آن در برنامه ریزی های حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تربیتی وغیره فضای حیاط مدنی وآزادی را برای همه نیروهای مدرن و نوگرا جامعه محدود نمود. این تفکر دینی درجامعه زنان را چه بسا بیشتر از گروهای دیگرآماج خشم اندیشه های فقهی، سنت و اید ئولوژی خود نمود. ایدئولوژی که در بسترعمل و نظر رویه های خشونت، تبعیض، حذف را به شدت در پیش گرفت. مقاومت، مبارزه و اعتراض و نارضایتی زنان در عرصه های مختلف پاسخی مدنی و مداوم به این سیاست ها و سرکوب ها بوده است که همواره ، همراه با ایثار و فداکاری بوده، که در دل خود، روح آگاهی وعقلانیت در مبارزه را با خود داشته است. مبارزه ای مداوم با ارتجاع، کهنه پرستی و خرافه ، تجربه بزرگ حضور زنان در عرصه فعالیت سیاسی و اجتماعی ایران بعد از انقلاب می باشد. عرصه ای از مبارزات در قالب احزاب سیاسی، انجمنها، سازمانها، فعالیت های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره ... در برابر سرکوب ها وفشارهای حاکمیت برای به حاشیه کشاندن آنان در عرصه اجتماع.
مقاومت ومقابله زنان با اندیشه وتفکر دینی معطوف به خشونت وحذف در طی این سال ها، توان وقدرتی را در کنارعنصر آگاهی، روح عاطفی وجمعی به موجود ایثارمند جامعه وتربیت کننده نسل های جوان در جامعه بخشیده است، تا آنجا که قدرت اسلامی حاکم دیگرتوان مقابله با آنان را ندارد. این صاحبان روح عاطفی، مهر انسانی، مقاومت واراده معطوف به ایثار، همواره برای پویایی وتحول در جامعه توانسته اند، در نقش های مختلف روحی نو و طراوتی انسان مند به مبارزه ومقاومت نیروهای آگاه ومبارز ببخشند. در این فضا نظام دینی برآمده ازفقه و ایديولوژی اسلامی طی این سال ها همواره تلاش نمود تا با گنجاندن خشونت در دل قوانین، تحقیر و تبعیض درساختارخود وتسری آن به برنامه های مختلف اجتماعی، آموزشی، فرهنگی وغیره برای اداره جامعه ونیز ترویج وتئوریزه کردن خشونت در بسترهای مختلف نسبت به زنان در جامعه، عاطفه، مهر، ایثار، همیاری و نگاه برابر و چند صدایی را از بین ببرد. تا با بهره گرفتن ازعقاید ایدئولوژیک خود از انسان وروابط اجتماعی، جامعه را به صورت موجودی تهی ازعاطفه، احساس و نوع دوستی پدید آورد. تا در مراحل بعدی تثبیت و اعمال حاکمیت خود، بتواند اراده جامعه را برای مقاومت وآگاهی بخشیدن را از بین ببرد و خواست های دینی، عقیدتی خود را که برگرفته از دین منهای انسان(آزاد وآگاه) است ، تحقق ببخشد. چرا که جامعه فاقدآگاهی، روح پرسشگری و آفرینش مناسب ترین جامعه و بستر برای نظام های ایدئولوژیک واقتدارگرا می باشد. بهره گرفتن از ابزارهای مختلف از (قانون تا خشونت) در اندیشه و عقیده دین محور را برای خود در حوزه های گوناگون عملی ساخت. برای تحقق این امر علاوه بر دستگاه های متعدد تبلیغی، آموزشی، مالی، تربیتی و غیره ... دستگاه گسترده و پیچیده خشونت و حدف به شیوه های مختلف در میان جامعه، به راه انداخت. ابزاری کارا، قدیمی، ماندگار در دست حاکمیت برای ایجاد ترس، رعب، سکوت، تسلیم و سازش جامعه. در این مسیر، بی شک تاریخ مقاومت و مبارزه سیاسی مردمان ایران در طی 30 سال اخیر سرشار از ایثار و فداکاری می باشد. که تاباندن چراغ افشاگری و حقیقت برهرکدام از آنها و نیزبازگویی و روایت روشن برای امروز، هر انسان شرافتمند و آزاده ای را به کرنش و ادای احترام برای این همه مبارزه وا می دارد. از فردای انقلاب که جمهوری اسلامی قدرت را در دست گرفت، در سرتاسر ایران حماسه هایی از مقاومت برای آزادی توسط زنان و مردان در آذربایجان، کردستان، خوزستان، سیستان وبلوچستان ومناطق دیگرخلق گردید. به قول عبدالله پشیو شاعر معاصر کرد "بر هر وجب خاکی ،هر گز آسمانی، نترس کمی سرت را خم کن و تاج گلت را بگذار". این سرزمین استبدادزده بی شک بعد از 30 سال چنین سرنوشتی تلخی دارد. برای خود ومقاومتش هزاران داستان کوتاه و بلند از اراده آزاد و شجاعت آگاهانه زنان و مادران بزرگی را با خوددارد، که برای آزادی، برابری، عدالت، جامعه آزاد و فردای دموکراتیک ایران و جغرافیای سیاسی ـ فرهنگیش فریاد شان را بلند کردند. اما این فریاد و ندای تاریخی زنان ایران با خشونت، سرکوب وحذف آنان در عرصه های مختلف پاسخ داده شد. این سرکوب واعمال فشار برای مردمان حاشیه ای ایران درساختار قدرت، توسعه، ثروت و موارد دیگرهم از لحاظ شروع و هم از لحاظ شدت عمل به مراتب بیشتر بوده است. حاکمیت خشونت را از میان کردها شروع کرد و این تجربه را امروز در تمام ایران دارد به کار می گیرد. این شیوه برخورد با معترضین در حرکت مدنی مردم برای تغییر، سنت دیرینه نظام دینی و ولایی است که ما کردها در طی این سال هااز قربانیان اولیه آن می باشیم.
امروز که چهره معصوم و جاودانه ندا را در ذهن مرورمی کنیم. عظمت وشکوه زنان را برای دگرگونی سیاسی و اجتماعی در ایران امروز را به وضوح می شود دید. چراکه از راه انتقال به افکار عمومی و آگاهی جهانی از آن به نمادی از مقاومت و فریاد برای فردای بهتر تبدیل شد. این تراژدی انسانی در ایران امروزدرحالی تکرار می شود که حافظه تاریخی نه چندان دور، ما را به مرداد 58 می کشاند. ندا با شهادتش در سنگ فرش خیابان های تهران، ام القرای جهان اسلام با تمام معنا و وجود، ستم، نابرابری وسرکوب را فریاد زد. اما دورتر از این ام القرای در 30 سال پیش چه گذشت؟ از مرداد 58 تا خرداد 88 مردم ایران راه طولانی، سخت و خونینی را پیموده اند. اینان در همه جا مقاومت، ایثار، فداکاری و آگاهی بی شماری را تجربه کرده اند.
از رعنا تا ندا بازگشت به تاریخ تاریک یک جنایت، اندیشه های واپس گرای دشمنان آزادی در برخورد با نیروی آگاه و پیشرو جامعه است. ما را به دیروز، به حضور گسترده دشمنان روشنایی در کردستان می کشاند. به قول شاملو: «آن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ (نور) آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد». امروز در تهران و شهرهای دیگر نیز به کشتن چراغ آمده اند. داستان از رعنا تا ندا و فاصله زمانی حماسه این دو بانوی ایرانی از کردستان تا تهران از آذربایجان، خوزستان، بلوچستان وغیره تا مرکز که امروز صحنه اعتراض، مقاومت وسرکوب و کشتار شده است. چه تعداد مادران و زنان ایران این بستر خروشان مبارزه خونین را برای آزادی و رهایی را پیمودند؟ چه تعداد از آنان اختری از حلقه های باشکوه ایثار، ایستادگی، فریاد و اعتراض شدند، و در نهایت مرگ را در آغوش گرفتند؟
رعنا داستان رنج، مقاومت، ایثار و فداکاریهای زنان و مادرانی است که برای یک ملت گواه ماندگاری از مبارزه و شهادتند. امروز ندا یادآور دیروز سرزمین های پیرامونی مرکز ولایت اسلامی است. که هزاران رعنا ها با مرگ خاموش راه بی بازگشت شهادت را پیمودند. رعنا دیروز در کردستان در فردای مقاومت ومبارزه تاریخی ـ مدنی کردها برای آزادی و دموکراسی روایتی از عشق و ایثار گردید. روایتی ازآزادگی و رنج یک زن در 28 مرداد 58 در شهر پاوه در پی فرمان فقهی ـ سیاسی آیت الله خمینی برای مقابله و برخورد نظامی و خشونت بار با قضیه تاریخی کردستان و مطالبات دموکراتیک کردها بود.
تراژدی دردمند یک مادر در راه آرمان واندیشه سیاسی ، اجتماعی، زبانی و فرهنگی یک ملت و فرزندانش. برای مقابله با سیاست ونفی هویت ملی و انسانی توسط حاکمان اقتدار گرا و مروجین خشونت و ترور دولتی. کشتار روح عاطفی یک ملت توسط اخته شدگان ذهنی، اخلاقی و عاطفی یک نظام تمامیت خواه و اید ئولوژی محورکه می رود تا به سنتی ماندگارتبدیل شود. تکرار این فاجعه انسانی، مقاومت و آزادگی زن یا همان روح عاطفی جامعه را در پی داشته است. که با اندیشه و ایستادگی خود اخته شدگان عواطف انسانی را به چالش می کشاند. از رعنا تا ندا فریاد همین حق خواهی و اعتراض باشکوه است که امروز ایران را در برگرفته است. مادران صبر و بیداری برای آزادی در میانه یک سرزمین استبداد زده جلادان خود، فرزند و سرزمینش را به عشق، گذشت و گفتگو فرا می خوانند.
رعنا از قاتلین خود التماس می کند. آنان را به مقدسات دینی سوگند می دهد و حتی از آنها می خواهد که او را به جای پسرش بکشند. فریاد می زند که فرزندی دیگر از آزادی و رهایی این سرزمین را نکشید. مرگ مادر توسط جلادان پسر. آری مرداد 58 برای ما تجربه شد و هر روز این تجربه در هر گوشه و کنار ایران تکرارشد و تکرار شد. تا خرداد 88 در تهران در سایه هدایت حکومت ولایت فقیه، ندا هم ندای مقاومت و ایستادگی مردم ایران شد.
اگر ندا در کف خیابان های تهران شهید شد، رعنا در حریم خانه خود بر روی سجاده نماز و با تسبیحی میان انگشتانش که بی شک مونس شب ها و روزهای عبادتش بوده به شهادت رسید. این تراژدی همراه با مقاومت خونین، جنایت بی پاسخ خلخالی و یارانش در فردای انقلاب بود که امروز سردارانی با نشانه ها و درجه های بی شمار هستند. آن روزها آنها پاسدارانی جوان و خام بودند که با تمام توان درصدد اجرا نمودن فتوای رهبرشان بودند. از آن روز که حکم و فتوای دینی برای رضایت خدا صادر شد تا به امروز چه تعداد از نداها و رعناها قربانی سیاست و خشونت و قدرت شده اند. ولی کسی به یاد ندارد و یانشنیده است که برای آمرین و عاملین قتل ترور رعناها توضیحی به افکار عمومی داده شود هیچ دستگاه قضایی برای یک لحظه هم از آنان توضیحی نخواست و هیچ جا حکمی برای پیگیری قضیه صادر نشد. این تراژدی و تعدی به حقوق انسانی هیچ جا ثبت نشد. سه روزبعد از شهادت رعنا فرزندش هم توسط خلخالی اعدام شد. اعدام فرزند توسط جلادان مادر.
این روایتی است از رنج وستم تاریخی زنان از یک طرف و در برابرآن اراده ای که با تمام توان تلاش می کند تا هویت و حقوق اجتماعی سیاسی و طبیعی زن را نفی و نابود کند. اما همین مقاومت ها و بیداری هاست که جلادان رعنا و فرزندش را در کردستان و نداهای این سرزمین را امروز در تهران وشهرهای دیگر شدیدتر از گذشته به مبارزه می طلبند. مادران صلح و مقاومت، مادران داغدار و همه مادران انتظار امروز همچون گذشته در راهند تا منصورهای خود را بر چوبه دار ببوسند.
....
منبع: www.peshmergekan.com