بهارآمد ورق خورد باز تاریخ
زمستان ریشهکن شدازبنوبیخ
کهشب برقع براندازد سحرگاه
بکوه پیچد صدای رطل خرگاه
هوا از بوی گلها گشت معطر
زمین ازرنگ گلها شد مصور
ابراین تخت گل بنشسته بلبل
بههربیغولهو دشتو دمن گل
همهچادر زده درباغ و گلشن
زمین دربرکشیده روز روشن
شباهنگ گلستان شادومسرور
مزین گشت زمین درپرتو نور
سلاطین بهاربرتخت اورنگ
شگفته غنچهبرنای دل تنگ
نسیم درروزآرام بس وزیدن
زمین نازهواخواهان کشیدن
شررازنغمهها خیزد الستی
سرافرازی کندهنگام مستی
چوچهچههپرکشدبرآسمان سر
فرشتهسرکشند برسقف احمر
زمین سرسبزولبخبدبرهمهلب
دمن سبزوگلستان سبز یارب
ولی من دروطن خانه ندارم
زدست دادم همه دارو ندارم
کنون زاغ وزغن آنجانشینند
بهگنداب زمین هاخردهچینند
درآنجا تیغ تیزو دست جلاد
کهراشدنامور،سررفت برباد
زسی افزون ورامن حکم بینم
زاوپست،روسیاهترکس نبینم
کنون در فکرآنم مرگ او را
ببینم همچنین همسنگ او را
بگورش رهمنا کردم کهشاید
کهچشمانش زحدقهبیرون آید
حامیدڕهشیدی زهرزا،سیدنی ئوستهرالیا،1/3/2010