
هفته قبل در نوشتاری در مورد حوادث ۲۲22 ی بهمن 1388۱۳۸۸ ضمن تلاش برای ترسیم یک راه حل برای به زانو دراوردن جمهوری اسلامی ، آنجا که اقدام در صحنه بین المللی مورد بررسی قرار میگرفت پیشنهاد مطرح کردن “ نفت در مقابل غذا” را در میان گذاشتم البته شاید برای وضوح بیشتر بهتر بود نام پیشنهاد را “ نفت در مقابل مایحتاج عمومی” میگذاشتم.
آن نوشتار عکس العملهای متفاوتی در پی داشت ، از جمله انعکاس آن در یکی از وب سایتها در حالی که بخش مربوط به پیشنهاد “ نفت در مقابل غذا” حذف شده بود. به همین دلیل لازم میدانم منظورم را از این پیشنهاد و دلایلم را برای طرح آن اینجا بیشتر توضیح دهم و در واقع بر زبان آورم آنچه را که خیلیها در دل دارند:
آنچه که در مورد محتوای این پیشنهاد در نظر دارم عبارت است از اینکه درآمد فروش نفت به جای اینکه در اختیار گردانندگان جمهوری اسلامی قرار بگیرد تا صرف تامین هزینه سرکوب مردم و پروژه مخرب اتمی در داخل و حمایت از گروههای تروریستی در خارج از کشور گردد ، وارد صندوقی بین المللی تحت نظارت سازمان ملل متحد شود تا با نظارت آن نهاد صرف تامین نیازهای اولیه مردم از جمله مواد خوراکی دارو و سایر مایحتاج ضروری گردد.
نظر یارانی که این پیشنهاد را به دلیل اینکه از نظر آنها شرایط امروز ایران را با شرایط عراق در سالهای آخر حکومت صدام یکسان میشمارد مردود میدانند به دلایل زیر جلب میکنم. با اضافه کردن این توضیح که اساساً مبنای این پیشنهاد بر آن قرار دارد که قبل از اینکه حاکمان جاهل با کردار و گفتار خود راه اعمال خشونت را برای جناحهای جنگ طلب در جامعه جهانی هموار کنند و ایران را آنجا بکشانند که صدام عراق را کشاند آنان را خلع سلاح کند.
در ابتدا میخواهم نقش نفت و درآمدهای حاصل از آنرا در بقا و تداوم این حکومت مختصراً بررسی کنم، هر چند که ممکن است همه اینها تکرار مکررات و توضیح واضحات باشد.
در صحنه داخلی خصوصاً بعد از روی کار آمدن دولت نهم علیرغم درآمد بی سابقه حاصل از نفت خاصه در سالهای اول آن دولت، شاهد هستیم که بالا رفتن نجومی قیمتها در نتیجه افزایش شدید تورّم، روز به روز اقشار و گروههای گسترده تری را به زیر خط فقر سوق میدهد. واحدهای تولیدی در سایه سیاست مافیایی، واسطه پرور و فاسد دولت یکی پس از دیگری ورشکست شده و هر روز جمع تازهای به خیل بیکاران افزوده میشود. همه اینها در حالی است که چنانکه در ماههای اخیر همه شاهد هستیم میلیاردها ریال صرف جمع آوری نیروهای سرکوبگر از اکناف کشور برای سرکوبی حرکات مردمی و یا تظاهرات فرمایشی به نفع حکومت میشود. در عرصه عمران و آبادانی اشاره به دهها پروژه که با استفاده از امکانات دولتی و بانکی آغاز شده ولی به دلیل ناکارآمدی و فساد در مدیریت نیمه کاره رها شده اند کافی است که به عدم دلبستگی مطلق این زمامداران به ابادانی ایران و رفاه مردم ایمان آورد. یک نمونه دلخراش دیگر اوضاع فلاکت بار شهرهای جنگ زده جنوب میهنمان بعد از گذشت بیش از بیست سال از پایان جنگ ایران و عراق میباشد. این در حالی است که حکومت ولایت فقیه بدون کوچکترین پرده پوشی و حیا بلافاصله بعد از پایان بمباران جنوب لبنان توسط اسرائیل چمدانهای مملو از دلار را برای باز سازی خانههای شیعیان لبنان به آنجا گسیل داشت. و نمونههای بسیار دیگر از این دست.
در این میان تنها عایدی مردم ایران از درامدهای نفتی سرشار، از یک طرف فقر روز افزون، تورّم شدید و بیکاری گسترده است و از طرف دیگر سرکوب شدن توسط نیروهای انتظامی و لباس شخصیها و مزدوران نا آگاه دیگری که هزینه انها از محل همین درامدهای نفتی تامین میشود. با توجه به لجاجتی حاکمان جمهوری اسلامی در تداوم این سیاست ویرانگر اقتصادی از خود نشان میدهند امیدی به بهبود اوضاع نمیرود و تداوم این سیاستها تنها و تنها موجب وخیم تر شدن اوضاع اقتصادی کشور میشود . بنابر این وجود یا عدم وجود این درامدها نه تنها بار مشکلات معیشتی مردم را سبک نمیکند بلکه به احتمال خیلی زیاد عدم آن به زوجود میباشد.
و اما نقش درامد نفتی در عملکرد جمهوری اسلامی در صحنه بین المللی و آنچه که جامعه بین المللی با انجام تحریمها به دست آورده است:
جامعه بین المللی روز به روز به این واقعیت بیشتر واقف میشود که عملا در هر جای دنیا فتنه ای، جنگی و یا عملیات تروریستی صورت میگیرد به نحوی از انحا اثر انگشت جمهوری اسلامی بر روی آن پیداست. حزب الله در لبنان، حماس در فلسطین، الحوثیها در یمن، القأعده در افغانستان(همین چندی پیش فاش شد که تعداد زیادی از اعضای خانواده بن لادن در تهران به سر میبرند) نمونههایی از این گونه فعالیتها هستند. البته فعالیتهای یگان ویژه سپاه قدس خصوصاً در ایجاد آشوب و نا امنی در نقاط مختلف عراق جنگ زده خود حدیثی جداگانه است.
اگر بخواهیم نقش تحریم هارا واقع بینانه بررسی کنیم باید به زمان وضع اولین تحریمها علیه جمهوری اسلامی بعد از جریان اشغال سفارت آمریکا در تهران برگردیم، از آن زمان تا کنون اساسیترین رکن تحریمهای آمریکا علیه ایران تحریم تسلیحاتی بوده است این در حالی بود که تمام تجهیزات ارتش بجا مانده از رژیم قبلی آمریکائی بودند. با همه اینها دیدیم که جمهوری اسلامی توانست هشت سال جنگ را ادامه دهد و هنوز هم شاهد پرواز جنگندههای فانتوم هستیم که بعد از هر پرواز نیاز به تعویض پارهای از قطعات دارد. در سالهای اخیر هم تحریمهای مختلفی در مورد قطعات مورد لزوم برای صنایع نظامی و صنایع مربوط به غنی سازی ارانیوم اعلام شده است ولی همگی به خوبی میداند که این تحریمها تا چه اندازه کارساز بوده است، و هیچ کس نمیتواند انکار کند که جمهوری اسلامی تا به امروز با تکیه به درامد نفت و ایجاد هزاران شرکت با نامهای مختلف در سراسر دنیا قادر بوده تمام تحریمها را دور زده و هر آنچه را که لازم دارد هر چند با قیمتهایی چندین برابر قیمت واقعی به دست بیاورد که این خود نیز بر سنگینی بر دوش اقتصاد بیمار کشور است. در ضمن این سیاستهای جمهوری اسلامی کار را به جایی رساند که پنجشنبه گذشته سازمان انرژی اتمی با تمام ملاحظات و محافظه کاریهایی که تا کنون در اتخاذ موضع در مورد ایران رعایت کرده اعلام کرد که مدارکی به دست آورده است که صلح آمیز بودن فعالیتهای اتمی ایران را زیر سوال میبرد. و امروز شاهد هستیم که سخن گفتن از حمله نظامی به ایران به امری عادی تبدیل میشود در حالیکه تا چندی قبل کمتر کسی جرات مطرح کردن این مسئله را به این اشکاری داشت.
بنابرین می بینیم که جمهوری اسلامی با اتخاذ چنین روشهایی در صحنه بین المللی نشان میدهد که برای حفظ موقعیت خود و تداوم این حکومت حتی حاضر است که با عربده کشی در صحنه جهانی، آب به آسیاب جناحهای جنگ طلب در دولتهای غربی ریخته و ایران را وارد جنگی کند که نتیجهای جز فلاکت بیشتر مردم و نا امنی وسیع تر جهان ندارد و این امر را آقای سلطانیه در مصاحبه اخیر خود بی تعارف و پرده پوشی اعلام کرد.
با این تفاصیل از نظر من داستان نفت و جمهوری اسلامی انطباق دقیقی با داستان تیغ نهادن در کفّ زنگی مست دارد. و تا زمانی که این زنگی چنین تیغ برندهای در دست دارد نه تنها مردم ایران روی آزادی رفاه و شادی نخواهند دید بلکه در صحنه بین المللی یا حد اقل در خاور میانه دست یابی به یک صلح پایدار رویایی بیش نخواهد بود.
بنابر این از نظر من تا زمانیکه جمهوری اسلامی دسترسی به منابع درامد نفتی دارد طرح پیشنهادهایی از نوع تحریم به اشکالی که تا به امروز وضع شده است تأثیری در روند کارکرد جمهوری اسلامی نخواهد داشت. از طرف دیگر بلوکه کردن دارائئهای سران رژیم و شرکتهای وابسته به آنان که این روزها مطرح میشود تنها در صورتی موثر واقع خواهد شد که هزاران شرکت که به نامهای مختلف در سراسر دنیا توسط ایادی ناشناخته جمهوری اسلامی ایجاد شده اند شناسایی شده و از فعالیت انها جلوگیری شود که این امر اگر محال نباشد چندان آسان هم نیست. فراموش نکنیم که جهان با تشکیلاتی مافیایی با تجربه بیش از بیست سال دست به گریبان است که دستیابی به تمام شاخههای آن نیاز به صرف هزینه و زمان زیادی دارد. تنها اثر این تحریمها تداوم بخشیدن به بازی موش و گربهای است که ج.ا سالهاست ماهرانه با جامعه بین المللی انجام میدهد. در این میان شرکتها و موسساتی که با استفاده از شرایط ایجاد شده در اثر تحریمها از آب گلٔ الود ماهی میگیرند و اجناس مورد تحریم را از طرق غیر قانونی و با قیمتهای نجومی به دست عاملان جمهوری اسلامی میرساند تنها برندگان این بازی هستند.
به عبارت دیگر تنها راه مبارزه با زنگی مستی که تیغ بران درکف دارد و امیدی به هشیار شدنش نمیرود، برون آوردن تیغ از دستانش میباشد. البته این کار مستلزم آن است که آنان که نظّاره گر این اوضاع هستند (همانا جامعه بین المللی) برای برداشتن چنین گامی توجیه و تشویق شده و حتی در صورت لزوم تحت فشار قرار گیرند. و این مسئولیت همانطور که در نوشتار قبلی اشاره کردم به عهده جبهه متحدی از تمام نیروها، احزاب و گروههای سیاسی است که بتواند خود را نماینده همه طیفهای درگیر در مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی بنامد. تنها حمایت موثر از مبارزات مردم در داخل ایران اتخاذ سیاستی کارآ و قاطع برای خلع سلاح کردن دشمنی است که در سی سال گذشته به جز ویرانی، قتل، جنایت و فقر در صحنه داخلی و ایجاد نا امنی در صحنه بین المللی چیزی از خود به جا نگذاشته است.
نشستن و امیدوار بودن که دشمن خود بخود خسته شود و از پا بیفتد قطعاً هزینههای غیر قابل پرداختی به دوش مردم ایران در داخل کشور خواهد گذاشت. تجربه سی سال گذشته ثابت کرده است که دل بستن به اصلاح این حکومت از درون تنها موجب هرز رفتن نیروی مبارزاتی مردم و در نهایت سرخوردگی میشود.
م. نکوکار
شنبه اول اسفند 1388 برابر با 20 فوریه 2010