ماڵه‌وه‌
په‌یوه‌ندی
ناردنی بابه‌ت
لینک
پێناسه‌
بیره‌وه‌ری
ڕێبه‌ران
کۆنگره‌
ئاگاداریه‌کان
ئه‌رشیف
وێنه‌
سروود
فیلم
هۆنراوه‌
ده‌فته‌ری میوانان
تیرۆر
ترور و جنایت
فارسی
English
Svenska
کتێبه‌کان
‌ساڵه‌‌ نه‌ڵۆسی
وه‌رگێڕ
رادیۆ
 

ئاگاداریه‌کان

نگاهی‌ به مواضع پنج تن آل ولا، همدل باوفا

بعد از انتشار بیانیه پنج روشنفکر در تکمیل بیانیه شماره ۱۷ آقای موسوی و پس از آان مصاحبه‌های پیاپی آقایان کدیور، مهاجرانی و گنجی با رسانه‌های مختلف نگرانی‌ تردید آمیز من در مورد انگیزه واقعی‌ حضرات به شکل ترسناکی در مقابل چشمانم به واقعیت نزدیک میشود. بنابرین لازم دیدم آنچه را که فی‌ البداهه به ذهنم رسید به عنوان نگرانی‌ یک ایرانی که دل در گرو مردم و میهنش دارد با همدلان همدرد در میان بگذارم.

شش ماه پیش میلیون ها نفراز مردم ایران به خیابان ها آمدند تا حق پایمال شده خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمر ملت توسط حکومت اعتراض نمایند. دستگاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمردم در فضای عمومی جلوگیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرفی کنند.

تمامیت طلبان تصور می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مردم را همچون گذشته متوقف کرد، اما به رغم همه محاسبات، آتش آگاهی افروخته تر و آهنگ اصلاحات رساتر شد وجنبش را روز به روز بالنده تر و بارورتر ساخت.


اکنون بعد از گذشت بیش از 6 ماه از آغاز این جنبش بنظر می‌رسد عالیجنابانی که هر کدام به نحوی در تداوم و تکامل آنچه که امروز جمهوری اسلامی نام دارد نقشی‌ داشته اند، ناگهان از خواب چندین ساله بیدار شده و بدون اینکه اشاره ا یی به نقش خود در پرورش و تکامل هیولای جمهوری ولایت فقیه بکنند علم به ظاهر حمایت از جنبش سبز مردمی برداشته و تلاش دارند با استفاده از ضعف یا عدم وجود رهبری و برخورد انفعالی نیروهای پیشرفته سیاسی خود را به مقام نمایندگان تام الا ختیار جنبش در خارج از کشور منصوب کنند. این عالیجنابان تا آنجا پیش میروند که از طرفی‌ به خود اجازه میدهند که به نمایندگی از جنبش سبز مردمی در مجامع بین المللی سخن سرایی کنند (در حالیکه اساساً معلوم نیست که ایشان چگونه و با چه واسطه‌هایی‌ به این محافل راه می‌‌یابند) و از جانب دیگر تلاش میکنند با صدور اطلاعیه‌های پر طمطراق نظرات خود را بر این حرکت تحمیل کرده و با تلاش در ایفای نقش شورای ولایت در تبعید بار دیگر پا بر جای پای رهبر فقیدشان بگذارند و رندانه بار دیگر نظامی مبتنی‌ بر اسلام شیعی با لعاب و رنگی‌ دیگر به مردم ایران تحمیل کنند.
قبل از اینکه به محتوای بیانیه‌ها و حرکات این گروه بپردازم میخواهم این نکته را روشن کنم که من به عنوان یک انسان معتقدم که هر کسی‌ در حد کارهایی که انجام میدهد قابل احترام یا تنبیه است، در ضمن ارزش زیادی برای اصل ببخش ولی‌ فراموش نکن قائل هستم. اما پیش شرط تمام اینها این است که شخص عمل و کرده‌های خود را صادقانه نقد کرده و در معرض داوری مردم بگذارد. بنا بر این شخصاً تنها زمانی‌ به نیات این آقایان اعتماد خواهم کرد که ایشان در مورد نقش خود را برای مثال در مورد تئوریز کردن فلسفه وجودی سپاه پاسداران( عامل اصلی‌ کشتار مردم در حال حاضر)، برپایی باصطلاح انقلاب فرهنگی‌ سال ۵۹، تعطیلی‌ گسترده مطبوعات و غیره این پیش شرط مهم را بجا بیاورند.
در ضمن شاید خالی‌ از لطف نباشد اگر مردم دلیل سکوت چندین ساله اکثر این حضرات را از زبان خود ایشان بشنوند و بدانند که آقایان با تکیه بر کدام اصل و سابقه خود را به مقام سخنگوی مردم منصوب کرده اند.

برای درک بهتر محتوای بیانیه 5 تن شورای ولایت در تبعید شاید بد نباشد که نگاهی‌ هرچند گذرا به محتوی سلسله مقالات آقای گنجی تحت عنوان “ با این رژیم چه باید کرد؟”بیندازیم.

از نظر من این سلسله مقالات در پشت سنگر دفاع از مفاهیمی چون حقوق بشر، آزادیهای مدنی و غیره اهدفی را دنبال می‌کند که از دیدگاه من نه تنها هیچ ربطی‌ به اهداف جنبش سبز مردمی ندارند بلکه هر روز بیشتر بوی توطئه از آنها به مشام می‌رسد:

- در وحله اول تمام این مقالات خواننده را در حسرت نگاهی‌ واقع بینانه به تمامی تاریخ جمهوری اسلامی میگذارد. ایشان حد اکثر تلاش خودرا میکنند که تمام جرایم ارتکابی جمهوری اسلامی را به چند سال گذشته و دولت احمدی نژاد نسبت دهند, البته اشاراتی هم به جنایاتی که دیگر امکان انکارشان وجود ندارد میکنند. ایشان در تمام مقالات، سخنرانی‌ها و قطعنامه‌ها صرفا خواستار محاکمه عاملان جنایات اخیر شده اند. ظاهراً از نظر ایشان حقوق بشر در ایران تنها بعد از سال ۸۴ قابل احترام میباشد و نه قبل از آن! من بدون اینکه کسی‌ را بخواهم بر خلاف رویه ایشان متهم یا محکوم کنم این سوال برایم مطرح میشود که اینهمه تلاش برای محدود کردن جنایات رژیم به چند سال گذشته چه دلیلی‌ دارد؟؟ چرا آقای گنجی و اخیرا به تبع ایشان باقیمانده پنج تن هیچ اشاره‌ای به سالهای اول انقلاب نمیکنند و تنها در بیانیه اخیرشان آنهم برای اولین بار به ولایت جائر اشاره میکنند! چنین موضع گیریهایی این اندیشه را تقویت می‌کند که آقایان مشکلات ما را تنها در ولایت جائر (آنهم بدون نام بردن!) می‌بینند و اگر ولی‌ جائر نباشد مشکلی‌ در میان نخواهد ماند. یا نکند خدائ نا خواسته حضرات تلاش میکنند با علم کردن جنایات اخیر اعمالی را پرده پوشی کنند که از نظر ایشان مصلحت نیست آشکار شوند؟

- نکته دوم که از نظر من مهمتر از مورد بالا میباشد نحوه برخورد عالیجنابان با مسئله وحدت در جامعه ایران میباشد. با تعمیق در محتوای این مقالات و بیانیه‌ها متاسفانه به این نتیجه میرسیم که آقای گنجی هر جا که بالاجبار و برای خالی‌ نبودن عریضه به وحدت همه اقشار، احزاب و گروه‌ها با افکار مختلف می‌کند( البته این موارد نادر هستند) بلافاصله با طرح مسائلی‌ مجبور به افشای نیت اصلی‌ خودشان که به نظر من همانا ولایت بر مردم و تعیین تکلیف برای مردم به جان آماده از ستم نظام اسلامی است میشود. ایشان از همان اولین بیانیه خودشان در رابطه با اعتصاب غذا در مقابل مقر سازمان ملل که می‌بایست منشور وحدت ایرانیان در خارج از کشور میشد! بلافاصله بعد از اشاره به شرکت همه افراد با هر نظر و عقیده، با طرح اینکه این اقدام فقط و فقط معطوف به “ اعتراض به سرکوب سیستماتیک” و “ درخواست آزادی زندانیان سیاسی عقیدتی “ است و هیچ پرچم و بیرقی بالا نخواهد رفت و هیچ شعاری که به معنائ تایید یا نفی گروهی خاص باشد سر داده نخواهدشد[ii] (دقت کنید هیچ گروهی نمی‌بایست نفی شود). عملا نشان دادند که تا چه اندازه به مساله وحدت دلبستگی دارند، و باز این شبهه را در خواننده ایجاد می‌کند که نکند خدائ نخواسته آقای گنجی با چنین لحن دیکتاتور مابانه‌ای قصد تحمیل ولی‌ دیگری بر جنبش دارند. از جانب دیگر آنچه که در مانیفست طولانی‌ جناب گنجی جلب نظر می‌کند عدم اشاره ایشان به حقوق اقوام و گروه‌های ملی‌ گوناگون در ایران میباشد، گویا آقایان هیچ علاقه‌ای به اینکه وسعت این حرکت را به بیرون از چهارچوب محدود کنونی گسترش بدهند ندارند. آیا کسی‌ میتواند این تنگ نظری حضرات را توجیه کند؟
- جناب کدیور در مصاحبه اخیر خود با لوموندچنان ناشیانه اهدافی‌ را که جناب گنجی ماهها تلاش در پرده پوشی آنها داشت از پرده بیرون انداخته، که حتا ساده اندیش‌ترین اذهان را حد عقل وادار به تفکّر می‌کند. به این نکات جالب این مصاحبه دقت کنید:
- آقای کدیور در تمام طول مصاحبه تلاش و اصرار عجیبی‌ در تطهیر قانون اساسی‌ قرون وسطایی جمهوری اسلامی دارد و از هر فرصتی استفاده می‌کند که ریشه تمام مشکلات را به یک شخص خلاصه کند به این جملات دقت کنید: برویم سراغ نهادی که ما "شورای نگهبان" می نامیم. قانون اساسی ایران نقش شورای نگهبان را" نظارت" بر انتخابات یعنی مراقبت بر حسن جریان آن تعریف کرده است امّا خامنه ای چه کرده؟ از این اصل قانون اساسی یک تفسیر افراطی و من درآوردی ارائه داده که بر اساس آن شورای نگهبان، که اعضایش منصوب خود اوهستند، در وحله اوّل نامزدها را بر اساس معیارهای مورد نظر خامنه ای "انتخاب" می کنند. [iii]
به عبارتی دیگر به زعم ایشان وجود نهادی به نام شورای نگهبان که قیم مردم در تشخیص خوب از بد و سره از ناسره است خود به خود اشکالی ندارد و این تفسیر خودسرانه است که مشکل آفرین است!
ایشان در پاسخ به این سوال که: آیا رهبر برای رسیدن به یک غایت مذهبی است که می کوشد جمهوری اسلامی را به یک نظام استبدادی تبدیل کند؟
چنین میفرمایند: ببینید، در مبارزه ای که اکنون جریان دارد دو اسلام رودررو قرار گرفته اند. یکی" اسلام سبز" به عنوان دین مدارا و معتقد به آزادی که ارزش های اسلامی را با دموکراسی کاملاً سازگار می داند. این همان اسلامی است که آیت الله العظمی منتظری که به تازگی درقم درگذشت منادی آن بود و امروز کسانی نظیر محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب سابق و میرحسین موسوی نمایندگانش به شمار می روند.
دیگری اسلامی است که من آن را " اسلام سیاه" می نامم. این، اسلام خامنه ای و آیت الله مصباح یزدی مراد تند رو و بنیاد گرای احمدی نژاد است. به اعتقاد آن ها باید این" اسلام سیاه را به تمام جهان صادر کرد تا همه به آن بپیوندند و در این راه توسل به هر شیوه ای از جمله کاربرد زور را، در صورت لزوم، مجاز می دانند.
واقعاً نمیدانم که مردم ایران چگونه دین خود را به این تحلیلگر ادا کنند که با این تحلیل جانانه بالاخره به مردم فهماند که برای کدام خواسته‌ها به میدان آمده اند. تازه فهمیدیم که دعوا بر سر خواسته‌هایی‌ مثل عدالت اجتماعی, آزادی, امنیت اقتصادی و سکولاریسم نیست بلکه جنگ جنگ اسلام سیاه و اسلام سبز است!
ایشان در ادامه با اظهار اینکه: آقای خامنه ای پیش از آنکه در سال 1989 رهبر شود حتی آیت الله هم نبود چه برسد به آنکه آیت الله العظمی باشد. عنوان آیت اللهی او یک عنوان سیاسی است. شخص امام خمینی او را حجت السلام می خواند که یک عنوان رده سوم در سلسله مراتب روحانی است و آیت الله منتظری که خودش بالاترین مقام روحانی یعنی مرجعیت را داشت و یکی از مؤلفین قانون اساسی بود صلاحیت آقای خامنه ای را برای ایفای وظیفه رهبری رد می کرد.
می‌گویند مشکل ولایت فقیه نیست بلکه ولی‌ بی‌ صلاحیت موجب اینهمه مصائب شده است!
نتیجه این تحلیل سراپا علمی‌ و واقع بینانه در پاسخ به این سوال که "راه حل پیشنهادی شما چیست" تجلی می‌‌یابد:
پیشنهاد من برگزاری یک همه پرسی است که سه راه را در مقابل مردم قرار دهد: 1ــ جمهوری اسلامی بدون رهبر در رأس آن؟ 2 ــ جمهوری بدون پسوند اسلامی؟3ــ جمهوری اسلامی با رهبر در رأس آن؟ فکر می کنم که فرماندهان سپاه انقلاب و تعدادی از بنیاد گرایان راه سوم را انتخاب کنند، بسیاری از جوانان به راه دوم رأی دهند و پنجاه درصد مردم راه اول را ترجیح دهند. تصور من اینست که مردم خواستار سرنگونی نظام نیستند امّا دیکتاتوری به نام مذهب را هم نمی خواهند.
اینجاست که ماهیت واقعی‌ و سطح فکر این عالیجناب به بارز ترین شکلی‌ خود را نشان میدهد. ایشان با این اظهارات در واقع میخواهند به مردم بگویند که شما هر چه که دلتان میخواهد در خیابان‌ها فریاد بزنید، شما غیر از این سه شکل از جمهوری اسلامی راه دیگری ندارید و من از همینجا میدانم که نتیجه همه پرسی‌ چه خواهد شد!!

همدل باوفا

عین مطلب از بیانیه

[ii] عین مطلب از بیانیه چه باید کرد چه نباید کرد آقای گنجی۲۰ تیر ماه ۱۳۸۸

[iii] مردم دیکتاتوری به نام دین را نمیخواهند، مصاحبه آقای کدیور با لوموند



 
     
  هه‌موو مافه‌کانی ئه‌م ماڵپه‌ڕه‌ پارێزراوه‌